قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
534
درة التاج ( فارسى )
جون فرض كنند در آن واحدى بين ا ( لا ) ثنين ، او را طرفى باشد با هر يكى ، بس منقسم شوذ ، بس آحاد او امورى منقسمه باشند ، امّا اجسام ، يا سطوح صغار ، و بالجمله « 1 » كميّات ، متصله باشند در نفس خويش ، كى ايشان را وحدت و عدديّت « 2 » عارض شده باشد ، و كلام ما در كمّ منفصل است بذات ، نه در جيزى كى كم منفصل عارض او ميشوذ جه او كم منفصل است « 3 » بعرض ، جه آنج او را كم منفصل عارض شوذ شايد كى جوهر باشد ، و شايد كى مقدار باشد ، و شايد كى غير ايشان . باشد . بس عدد از آن روى كى عدد است درو حدّى مشترك نيست ، و نه امكان آنك فرض كنند درو ترتيبى ، و وسطى ، و طرفى ، و هيج اولويت نيست بعضى آحاد ( عدد ) را بوسطيّت ، و نه بطرفيّت از بعضى . و غير عدد كم منفصل نيست ، جه قوام منفصل از متفرقاتى است كى ايشان مفرداتىاند كى آحاداند . و جون واحد را فرا گيرند از آن روى كى واحدست ، فقط ، حاصل از اجتماع امثال آن جز عدد نباشد ، - و اگر آن را فرا گيرند از ان روى كى انسان « 4 » است ، يا حجر ، يا غير او ، ممكن نباشد اعتبار كردن آنها را كمّيّات منفصله الّا آنك اعتبار كنند كى معدوداند بآحادى كى دريشان است ، بس ايشان كمّيّات منفصله باشند بحقيقت بسبب آنك معدوداند بوحداتى كى دريشان است . بس كميت منفصلهء ايشان ، به جهت عدديّت ايشان است ، لا غير . و برهان بر آنك عدد عرض است آن است : كى متقوّم است بوحدات كى اعراضاند ، و مجموع اعراض جوهر نباشد . و دليل بر عرضيّت وحدات ، آن است كى وحدت جوهر ، مساوى وحدت عرض است ، در مفهوم وحدت ، و آن مفهوم اگر جوهر باشد محال بوذ حصول « 5 » آن در عرض ، - جه جوهر را در عرض نيابند ، و اگر
--> ( 1 ) - و به آن حمله - ط . ( 2 ) - و عرضيت - م . ( 3 ) - باشد - م . ( 4 ) - ايشان - اصل . ( 5 ) - حصول جوهر بس واجب بوذ جزم كردن - اصل .